الفيض الكاشاني
439
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
علم به خداى متعال و صفات اوست كه معمولا علم معرفت نام دارد . امّا علم معامله و ظاهر مانند شناخت حلال و حرام و اخلاق ستوده و نكوهيدهء نفس و چگونگى درمان آنها و رهايى از آنهاست و اين علوم فقط براى عمل كردن است و اگر نياز به عمل نبود اين علوم ارزشى نداشت . و هر علمى كه مقصود از آن عمل باشد بدون عمل ارزشى ندارد . بنابراين داستان اين گروه از علما داستان بيمارى است كه بيماريش جز با دارويى كه از چند چيز مركّب شده باشد درمان شدنى نيست و آن دارو را جز پزشكان حاذق نمىشناسند . پس در جستجوى آن پزشك از وطنش مهاجرت و سعى مىكند به او دست يابد ، تا آن پزشك دارو را به او تعليم دهد و داروهايى را كه بايد به هم آميخته شود با انواع و اندازههايش و معدنهايى كه داروها از آنها به دست مىآيد برايش شرح دهد و كيفيّت كوبيدن هر كدام و در هم آميختن آنها را به او بياموزد ، و او فرا بگيرد و نسخهاى خوب با خطّى خوب دريافت كند و به خانهاش برگردد ، در حالى كه آن داروها را مىخواند و تكرار مىكند و به بيماران مىآموزد ولى خود به آشاميدن و استعمال آن نمىپردازد . آيا به اعتقاد شما اين عمل بيمارى او را درمان مىكند ؟ دور است دور ، اگر هزار نسخه از آن بنويسد و به هزار مريض بياموزد تا همهء آنها درمان شوند و در هر شب هزار بار آن را تكرار كند بيماريش را درمان نمىكند ، مگر اين كه طلا بدهد و دارو را بخرد و با هم مخلوط كند چنان كه پزشك دستور داده و آن را بنوشد و بر تلخى آن صبر كند و نوشيدنش نيز در زمان خودش و پس از پرهيز و تمام شروطش باشد . هرگاه به همهء اينها عمل كند درمان شدنش قطعى نيست ، چه رسد كه هرگز آن را ننوشد ، پس هرگاه گمان كند كه خواندن و تكرار نسخه كافى است و او را درمان مىكند غرور و فريفتگى او آشكار شده است . همچنين است فقيهى كه علم به عبادات را استوار ساخته و به آن عمل نكرده است ؛ و علم به گناهان را مستحكم ساخته و از آن دورى نكرده است ؛ و علم به اخلاق نكوهيده را استوار ساخته و نفس خود را از آن تزكيه نكرده است و علم به اخلاق ستوده را